فصل دوم مبانی نظری و پیشینه تحقیق تعاریف و نظریه های عزت نفس سازمانی

فصل دوم مبانی نظری و پیشینه تحقیق تعاریف و نظریه های عزت نفس سازمانی,ادبیات نظری عزت نفس سازمانی,مبانی نظری عزت نفس سازمانی,پیشینه تحقیق عزت نفس سازمانی,تحقیق عزت نفس سازمانی,مقاله عزت نفس سازمانی

مشخصات فایل مورد نظر در مورد فصل دوم مبانی نظری و پیشینه تحقیق تعاریف و نظریه های عزت نفس سازمانی آماده دریافت می باشد برای مشاهده جزئیات فایل به ادامه مطلب یا دریافت فایل بروید.

فصل دوم مبانی نظری و پیشینه تحقیق تعاریف و نظریه های عزت نفس،در قالب ورد، در 25 صفحه، قابل ویرایش

مشخصات محصول:
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)

قسمتی از متن مبانی نظری:
مقدمه:
عزت نفس سازماني درجه اي از باور و اعتقاد اعضاي سازمان است كه آنان مي توانند نيازهايشان را به وسيلة سهيم شدن در نقشهاي درون سازمان برآورده سازند . اين مسأله به ارزش خود ادراك شدة افراد در مورد خودشان به عنوان اعضاي سازماني كه در آن عمل مي كنند، اشاره دارد ( صادقيان وهمكاران ، 1388 ،ص 52) .
عزت نفس، درجه تأييد، پذيرش و ارزشمندي است كه شخص نسبت به خود يا خويشتن احساس مي كند . اين احساس ممكن است در مقايسه با ديگران باشد يا مستقل از آن . عزت نفس به عنوان يك نياز شامل احساساتي است كه انسان به داشتن آن در يك سيستم متقابل اجتماعي محتاج است؛ بدين معنا كه نياز داريم تا مشتركات احساسي خود را با ديگران رد و بدل كنيم و در درون خود احساس كنيم كه با ارزشيم؛ هم چنين احساس كنيم كه ديگران ما را با ارزش مي پندارند و معتقد باشيم كه آنها هم با ارزشند ( صادقيان ،1388 ،‌ص 50).
به بياني ديگر عزت نفس ( حرمت نفس ) به منزله بيان تاييد يا عدم تاييد فرد ، نسبت به خويشتن است و نشان ميدهد كه تا چه اندازه يك فرد خود را توانا ، ارزنده و پراهميت ميداند . بنابراين به منظور فهم بهتر رفتارهاي فرد ، شناخت ادراك يا عقيده اي كه فرد نسبت به خود دارد حائز اهميت است (فتحي آشتياني ،1391 ، ص 159) .
ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﺗﺼﻮﺭﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﺯ ﺍﺭﺯﺵ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻋﻀﻮ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﺑﺎﻻﻳﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻧﻮﻋﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻬﻢ، ﻣﻌﻨﻲ ﺩﺍﺭ ﻭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﻨﺪ.
اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻋﻤﻴﻘﺎ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻋﻀﻮ ﻣﻬﻤﻲ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﻲ ﺭﻭﻧﺪ. ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﺍﺧﻴﺮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺷﺨﺼﻲ، ﺩﺍﺭﺍﻱ ﺗﺒﻌﺎﺕ ﻣﻬﻢ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ. ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﺑﺎﻻ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺘﻮﺳﻂ، ﺍﺛﺮﺑﺨﺶ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘـــﻨﺪ ﻛﻪ ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺲ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻤﺘﺮﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﭼﺮﺍﻛﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﻛﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ، ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻛﺎﺭﻓﺮﻣﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﺮﺵ ﻣﺴﺎﻋﺪﺗﺮﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻛﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﺭﻫﺎﻛﺮﺩﻥ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﻳﺸﻨﺪ. ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ، ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﻱ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺭﺗﻘﺎﻱ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺧﻮﺩ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺗﻼﺵ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ.ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍﻱعزﺕ ﻧﻔﺲ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﺸﺎﺭﻛﺖ ﺟﻮ، ﺍﮔﺮ ﻃﺎﻟﺐ ﺗﻮﺍﻥ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺩﺭ ﺑﺎﺯ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻏﻴﺮﻣﻄﻤﺌﻦ اﻣﺮﻭﺯﻱ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻧﻴﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩ، ﭼﺮﺍﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﻓﻌﺎﻝ ﺗﺮﻧﺪ، ﺩﺭ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺑﺤﺮﺍﻧﻲ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ ﺭﺍ ﺣﻞ ﻭ ﻓﺼﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ، ﻣﺴﺌﻮﻝ ﺗﺮﻧﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﻫﺪﺍﻳﺘﮕﺮﻱ ﻭ ﺧﻮﺩﻛﻨﺘﺮﻟﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ( ديني ، 1391)
اکثر ما فکر می کنیم که عزت نفس یعنی اطمینان به توانایی خود در انجام دادن کارهایی خاص؛ برای اعتماد به خویش باید بعضی کارها را خوب انجام دهید. عزت نفس واقعی هیچ ارتباطی به رویدادهای زندگی شما ندارد. اعتماد به خویش به خاطر آنچه انجام می دهید به وجود نمی آید بلکه به دلیل باورتان به توانایی درونی خود است، که شما قادر هستید تا آنچه که می خواهید را انجام دهید. اعتماد واقعی به خویش همیشه از درون سر چشمه می گیرد، نه از بیرون و از تعهدی که به خود دارید ناشی می شود. عزت نفس، باور داشتن قابلیت انسانی خویش است، اینکه با هر آنچه در زندگی پیش می آید روبرو شوید و از عهده آن برآیید. عزت نفس ارزیابی مداوم شخص، نسبت به ارزشمندی خود است. عزت نفس نوعی قضاوت در مورد ارزشمندی وجودی است. یعنی نظر شخص درباره خود، که این از طریق ارزشیابی هر شخص از رفتارها، ظاهر، موقعیت اجتماعی خود و از طریق ارزشیابی دیگران ، از او رشد می کند. عزت نفس می تواند به عنوان احساس یک فرد درباره شایستگی و ارزشمندی اش تعریف شود. شایستگی یعنی داشتن اعتماد به نفسی که انسان عموما قادر است با تکیه بر آن نتایج مورد انتظار را به دست آورد. عزت نفس عبارت است از اعتماد به ذهن در رابطه با اعتبار ابزار شناخت؛ این اعتبار الزاما انسان را از خطا مصون نمی دارد؛ بلکه بر این عقیده است که انسان شایستگی تفکر و قضاوت داشتن را دارد و نیز انسان اصولا واجد لیاقت است و بدون چون و چرا ملزم است که رابطه اصیل و شرافتمندانه و تحریف نشده ای با ظرافت های وجودی خود و تا آنجا که نیروهای اختیاری او اجازه می دهند باشد و معتقد است که هیچ چیز پر ارج تر و ارزشمند تر از واقعیت نیست و بالاترین توجه و احترام به سوی خداوند است. عزت نفس حس سودمندی و حس ارزشمندی شخص نسبت به خود است و در معنی مجموع حس شرف نفس و حس اعتماد به نفس است که دلالت بر لیاقت شخص برای زیستن دارد.
عزت نفس يعني ارزشيابي مردم از قدر و منزلت خويش .يعني اينكه خودرا چه اندازه نيك ، شايسته و پاك ميدانند ( ارونسون ، 1387 ، ص 475 ) .
از آنجا كه يكي از بزرگترين ابعاد معنادار دروني كه در ميان كاركنان يك سازمان تفاوت دارد، عزت نفس سازماني است. عزت نفس به عنوان پيش بيني كنندة مؤثري در رفتار، شناخت و عاطفه است . سطح عزت نفس فرد ارزيابي شونده ، نقش مهمي در تعيين نقش ارزيابان كه فرايند بازخورد را انجام مي دهند، داشته است . عزت نفس مي تواند بر رفتارهاي كاري با دو شيوه تأثير بگذارد : اول اينكه كاركنان سطوح متفاوتي از عزت نفس در كار را دارند كه همين امر بر چگونگي افكار، احساس و رفتار آن ها در كار مؤثر است؛ دوم اينكه، افراد به طور كلي نياز به احساس خوب بودن در مورد خودشان و در مورد رفتارها و يا افكارشان داشته، آن را ارتقا مي دهند تا عزت نفس خود را بهبود بخشند بنابراين ، يكي از عواملي كه اغلب بر تلاش و بصيرت تأثير دارد، عزت نفس است كه با سازمان فرد در ارتباط است ( صادقيان وهمكاران ، 1388 ،ص 52) .
افراديكه خود را دست كم مي گيرند ، آسان تر تحت تاثير پيامي متقاعد ساز قرار مي گيرند تا افرادي كه درباره خود نظر مثبتي دارند .اين كاملا معقول به نظر مي ايد ؛ اگر شخصي به خودش علاقه مند نباشد ارزش زيادي هم براي عقايد خود قائل نيست . در نتيجه اگر عقايد او مورد ترديد قرار گيرندممكن است چندان هم بي ميل نباشد كه تسليم شود . به خاطر بياوريدكه مردم مي خواهند افكار و اعمالشان درست باشد . شخص با عزت نفس بسيار ممكن است هنگامي كه نظر خودرا بايك مبلغ بسيار معتبر مخالف بيابد احساس تعارض كند وي ممكن است اين تعارض رابا تغيير عقيده خود از ميان بردارد يا آنكه ممكن است بر عقيده خود باقي بماند ( ارونسون ، 1387 ، ص 125 ).
از طرفي ديگر نيازهايي كه بيشتر مورد توجه مديران موسسات و خود كارگران قرار مي گيرد ، نيازهايي است كه بلافاصله پس از نيازهاي اجتماعي تجلي مي كند : نيازهاي عزت نفس .اين نيازها تا زماني كه نيازهاي اجتماعي به طور منطقي ارضا نشود به صورت عوامل انگيزشي تجلي نمي كند .نيازهاي عزت نفس به اين علت مورد توجه مديران و كارگران است كه از يك طرف ،شخص زماني احساس عزت نفس مي كند كه بر وظايف خود كاملا مسلط باشد و ، از طرف ديگر به خاطر همين تسلط مورد توجه و قدرداني همكاران و سازمان قرار مي گيرد . مي توان نيازهاي عزت نفس را به دو گروه تقسيم كرد : نيازهايي كه به اعتماد به نفس ، استقلال ، شكوفايي ، شايستگي و دانستن مربوط مي شود ؛ نيازهايي كه با مقبوليت از طرف همكاران وسازمان ارتباط پيدامي كند و به صورت توجه ، احترام ، ارتقا و نشانهايي شغلي ظاهر مي شود ( گنجي ، 1382 ، صص 82،83) .
بر خلاف ساير نيازها ، نيازهاي عزت نفس عملا سيري ناپذير است ، زيرا زماني كه فرد به نيازها معنا مي دهد به طور خستگي ناپذير آنها را جستجو مي كند . با اين همه نيازهاي عزت نفس زماني تجلي مي كند كه نيازهاي زيستي ، ايمني و اجتماعي ، به طور منطقي ، ارضا شده باشد .كاركنان كه در رده هاي پايين سلسله مراتب قرار دارند ، در درون سازمان ، كمتر موقعيت مي يابند كه نيازهاي عزت نفس خود را ارضا كنند . روشها سنتي مديريت ، به اين جنبه از انگيزش انسان خيلي كم توجه مي كند ( گنجي ، 1382 ، ص 83) .
افراد واجد عزت نفس بالا بيشتر استدلالهاي منطقي وعقلاني را مي پذيرند در صورتي كه افراد واجد عزت نفس پايين بيشتر پذيراي استدلالهاي غير منطقي و هيجاني هستند . اينك ظاهرا شواهدي وجود دارد حاكي از اين كه عزت نفس ممكن است با قابليت متقاعد شدن رابطه اي منحني داشته باشد به طوريكه بيشترين تاثير پذيري در گروه مياني نمايان مي شود . منطق پيشنهادي در اينجا اين است كه گروه واجد عزت نفس بسيار بالا به عقايد خود متكي است ، در صورتي كه گروه واجد عزت نفس بسيار پايين در خصوص بي كفايتي هاي خود حالت دفاعي به خود مي گيرد به طوريكه نسبت به استدلالهاي ديگران كمتر تاثير پذير مي شود ( كورمن ، 1386 ،صص 476 ،477) .